خواجه نصير الدين الطوسي

124

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

بدرست كند و نفوس متعلّمان را كه مستعدّ قبول صورت كمال باشند علامة بالقوّة بصورتهاى كمالى كه بخشد و اداى فعلى كه كند علامة بالفعل گرداند ، و كار حجّت اعظم آن است كه [ 98 ] او دعوت حقيقىء امام بپاى كند و حجّتان ايشان بحقيقت و ذات و معنى يكى باشند و آنجا نتوان گفت كه يكى از يكى بزرگتر باشد ، امّا آن حجّت كه بواسطهء او كشف حقائق بيشتر باشد و دعوت او كه به امام لذكره السّلام كند جامعتر و عظيم‌تر مرتبهء او بزرگتر دانند و كار دست قدرت آنكه چون در فيض و توبه در بندند ، يعنى دعوت قولى نه كنند ، و او را والى و فرمان ده گردانند تا كار جماعت بسياست شكلى بنظام‌ها دارد و مثل زبان علم به آب زده‌اند كه چون بلطافت اجزاى خويش در باطن زمين خوض كند و انواع نباتات و اصناف گلها و رياحين بروياند مثلا نفوس انسانى كه محلّ قوّت باشد تربيت چنان دهد كه چون از قوّت بفعل آيد غرائب خصالات و عجائب كمالات هر يك ظاهر گردد بمشيئة اللّه العزيز و مثل دست قدرت به آتش زده‌اند كه او باحراق جوهر خويش هر چه دريابد بسوزاند و متفرّق و متلاشى گرداند ، يعنى زند و كشد و مانند آن ، وقتى كه دست قدرت بر ملك حاكم و مسلّط باشد اگر زبان علم همچون ديگر اهل مملكت فرمان او نبرد وجود شكلىء جسمانى بر او بنماند ، و اگر دست قدرت بهدايت زبان علم توسّل نجويد از كمال و شرف نفس دو ( در ؟ ) عالم بىبهره مانند و وقتى باشد كه از كمال قدرت و شكوه سطوت و سلطنت دعوت مبارك اقتضا چنان كند كه امام لذكره السّلام حكم به آن علم و كار دست قدرت هر دو به زبان علم